تبلیغات
lovely girl - هویجوری

هویجوری

یک روز چه عاشقانه نگاه بر نگاه پر نیازم دوختی و چه با شکوه و حریر وار چون برگ گلی برایم زمزمه کردی:
((دوستت دارم))
ای کاش تو لحظه را سرگرم میساختی و من دقایق را به دیاری دیگر میفرستادم و پروردگارعاشقان ،زمان را که دوان دوان و بی وقفه راهپیمایی میکند برای فراغت به دیاری دوردست تبعید میکرد و در آن لحظه ی پر شور  ((من و تو))   به ابدیت پیوند میخوردیم...
باورم کن!باورم کن و بنگر چگونه نگاهم،هم اکنون نیز مشتاق نگاه پر احساس توست و بر دقایق خرده میگیرد که چرا نمیگذارند تا من زودتر به (تو)! به تو که در دوردستها انتظلرم را عاشقانه میکشی دست یابم...
میدانم هنوز قلبت از شور عشقی عاشقانه در قلبم میکوبد و دیوانه وار نام تو را بر دیواره سینه ام حکاکی میکند.
میدانم چشمان پر حرارت از گرمی عشقمان چگونه نوازش گرانه بانوی نرم و لطیف نسیم را مینگرد و بوسه ابدیت را بر لبان او مهر میزند تا بر لبان و گونه های سرد و یخ زده ام که انتظار پیوند تو آرام آرام بی جان میشوند هدیه آورد...
میدانم هنوز قلبم که در سینه ی خاک خفته تو را فریاد میزند و قلب تو در سینه من،عشقمان را، عظمت بی پایان و جاودان تپش عاشقانه اش را بر عالمیان آشکار مینماید...
برای نسیم بخوان...بخوان تا زمزمه های عاشقانه ات وجودم را گرم نگه دارد...بخوان و بگو که در انتظارم، شعله های عشقمان را در نی نی نگاهت گرم و سوزان باقی نگه میداری تا من نیز به تو پیوند خورم...
پیوندی دوباره اما جدا نشدنی. همچون قلبهای عاشقمان که عاشقانه میتپند و سرود عشق بر لبانمان جاری میسازند...((((دوستت دارم))))
غزل نوشت 1 :wowwww خیلی عاشقانه بود .نه؟
غزل نوشت 2 : این مطلب مخاطب خاصی نداره یه وخ ذهناتون منحرف نشه بگین غزل عاشق شده
غزل نوشت 3: این مطلبو یه جا خوندم خوشم اومد گفتم اینجا بنویسم کسی با خودش نگه غزل بی احساسه و ازین چیزا یاد نداره بنویسه


مراقب خودتون و خوبیاتون باشین

[ سه شنبه 6 تیر 1391 ] [ 10:47 ] [ ghazal ] [ نظرات() ]