تبلیغات
lovely girl - ###

###

دیشب دلم گرفته بود، مثل هوای بارونی 
دلم هواتو کرده بود ، هوای شیرین زبونیت
دلم میخواست گریه کنم، بگم که سخته تنهایی  
  ای همصدا ، ای آشنا، بگو که پیشم میمونی
نمیدونم چه حالی و کجایی و چه میکنی 
 ولی صدات تو گوشمه ، میگی که اینجا میمونی
رفتم کنار پنجره ، گفتم شاید ببینمت 
   دیدم محالِ دیدنت ، چون گل باید بچینمت
رو صندلی نشستم و یه قاصدک اومد پیشم 
  خبر آورد ای آشنا ،یه رازی دو بهت بگم؟
گفتم بگو.آهی کشید، اومد نشست رو شونه هام 
   یواشکی چشماشو بست تا نبینه اشک چشام
میگفت که تو یه راه دور ، یه راه دور و سوت و کور
 مسافری نشسته بود ، مسافره ، غریب و دل شکسته بود
از تو همش شکوه میکرد ، با اشک گرم و دل سرد
چقدر دلش میخواست که تو ؛
نگاش کنی ، صداس کنی، بهش بگی دوسش داری ،به شرطی تنهاش نذاری
تا وامدم بهش بگم ع برو بگو دوسش دارم ، پاش میشینم...
دیدم که اون رفته بود و ، منم دارم خواب میبینم




[ شنبه 24 تیر 1391 ] [ 11:43 ] [ ghazal ] [ کامنت() ]