تبلیغات
lovely girl - ارمیا پر کشید...!

ارمیا پر کشید...!

بچه 4 سالمون افتاد تو چاه 20 متری...!



الهی قربونت برم ارمیا جون. تو که رفتی؛میدونمم جات خوبه

شفاعت ما رو هم بکن








12روز از نبودنت میگذره...

کاش منم اون روز پیشت بودم.اون روز وحشتناک؛ظهر عاشورا واسه خونوادت...

من مسافرت بودم

شما هم قرار بود بیاین پیشمون

میدونم صبح با شوق رفتن به دریا از خواب بیدار شدی

کاش به اون پمپ بنزین لعنتی نمیرفتی...

قرار بود بیام پیشتون و با هم بریم آب بازی

خبر نداشتیم به دریا نرسیده خدا تورو ازمون میگیره...

فدات بشم به من که دختر عمت بودم میگفتی خاله

چرا اونجا از ماشین پیاده شدی؟؟

از اولش هم بلا و بازیگوش بودی؛ یجا آروم نمی نشستی
 
ساعت 12 بود
پمپ بنزین 10کیلومتر بعد از آشخانه ،نزدیک بابات یا به قول خودت بابا جونت بودی

اومدی بری سمتش که بغلت کنه؛اما...

هیچ کس نمیدونست به آغوشش نمیرسی...

مامان بابات 12 روزه دارن تو حسرت آغوش گرفتنت میسوزن

حاضرن همه عمر و داراییشونو بد اما فقط یه لحظه دیگه بغلت کنن

پسر گل کاش همونجا ایستاده بودی تا باباجونت بیاد بغلت کنه

کسی چه میدونست اونجا چاه به اون عمیقی هست؟

بمیرم واست که تو اون چاه چه کشیدی...

نترسیدی که؟؟

خدا حقتو ازشون میگیره که یه هشدار یا حفاظ واسه چاه نذاشته بودن

میدونم ارمیا...میدونم همون اول فرشته ها بغلت کردن و بردنت آسمون

میدونم به ته چاه نرسیدی که از تاریکی اونجا بترسی

میدونم الان اونجا واسه خودت دریای اختصاصی داری

قصر بادی خیلی دوست داشتی؛ دوس نداشتی هیچ بچه ای باشه
و اونجا خودت تنها بازی کنی
الان چه میکنی با قصر بادی اختصاصیت؟
حالا دیگه تنهای تنهایی یا با فرشته ها بازی میکنی؟

خدا حقتو از اون مأمور آتش نشانی میگیره که ترسید بیاد تو اون چاه نجاتت بده و جسم تو 2 ساعت کامل تو آب مونده بود

الهی قربون انگشتای کوچولوت برم که تو آب پیر و چروک شده بود...

دلم خونه ارمیا...
دارم دق میکنم که اونجا نبودم...که دیر فهمیدم از پیشمون رفتی

که نبودم لحظه آخر بوست کنم...

داشتی مرد میشدی...تازه داشتی قد میکشیدی

هروقت چشام به عکست میفته دلم آتش میگیره

صدات خیلی قشنگه وقتی قصه شنگول ومنگول رو میگفتی

تو جات خوبه اما ما با دلتنگیمون چکار کنیم؟

مامان و بابات چطوری نبودتو تو اون خونه تحمل کنن؟


یادته خنده های باباتو چقد دوس داشتی؟یادته وقتی میخندید مسخره اش میکردی میگفتی باباجون لپت سوراخ شده مثل من؟
ارمیا جون دیگه لبخند از لبای بابات پر کشیده


یادته به مامانت میگفتی مامان جون چقد چشات بزرگه؟
ارمیا جون چشای مامانت دیگه درشت نیست و از فرط گریه
 پف کرده و ریز شده

قربونت برم که با رفتنت ما رو به خودمون آوردی
حالا میفهمیم چه گلی پیشمون بود و ما از عطرش استفاده نکردیم

ارمیا جون؛ تو فرشته بودی
یادته مامان فرشته ات بهت میگفت فرشته آسمونی؟
حالا بال زدی و رفتی سرجای اصلیت

ارمیا جون یادته بابا حسینت بهت {یاحسین غریب مادر...} رو یاد میداد؟

فدات بشم الان زمزمه بابات همین شعره و
 اشک رو گونه هاش یاد آور صدای قشنگ تو وقتی میخوندی


گل من بهارت بود88/1/22
خزونت بود 92/6/1
حتی 4 سال و نیمت هم نشده بود...


پ.ن= این روزا بیشتر از همیشه دلم گریه میخواد اما چشام اشک نداره
 
دلم تنگه واسش...


[ شنبه 9 شهریور 1392 ] [ 10:34 ] [ ghazal ] [ به نظرمن...() ]